شادی و لذت خنده


نوعی از خنده است که می توان آن را خنده با ادبانه تعبیر کرد. این خنده همان لبخند و به تعبیر قرآنی تبسم است. در روایات آمده که پیامبر(ص) همواره لبخند و تبسم بر لب داشت و هرگز با صدا نمی خندید که همان ضحک باشد. امام علی(ع) نیز تبسم و لبخند را بهترین نوع خنده دانسته و می فرماید: خیر الضحک التبسم؛ بهترین خنده، تبسم است. در تفسیر المیزان آمده که تبسم، کمترین حد خنده و «ضحک» خنده معمولی است.

آیه

خداوند می فرماید: « فتبسم ضاحکا من قولها و قال رب اوزعنی ان اشکر نعمتک الّتی انعمت علی و علی والدی و ان اعمل صالحا ترضه و ادخلتی برحمتک فی عبادک الصالحین؛»

ترجمه

به آنچه خدا از فضل خود به آنان داده است شادمانند، و براى كسانى كه از پى ايشانند و هنوز به آنان نپيوسته‏اند شادى مى‏كنند كه نه بيمى بر ايشان است و نه اندوهگين مى‏شوند.[1]

مقدمه

خنده اختصاص به انسان دارد و در غیر انسان یافت نمی شود و باید همچنین اضافه کرد: تعجب از سبب های خنده است که در نهایت به خنده ختم می شود و آن به اراده خدا و انسان بستگی دارد. پس خنده ای که به اراده از بنده صادر می شود، مانند سایر افعال انسان باید در جهت صلاح و نیکی لحاظ گردد.[2]در باب کلمه «خنده» در لغت نامه دهخدا آمده است؛ حالتی که انسان به واسطه شعف و خوشحالی و بشاشت پیدا می کند و در آن لب ها و دهان به حرکت در می آیند و این حالت با آواز مخصوصی همراه است.

خنداننده و خنده کننده

خداوند در سوره نجم،آیه 43 می فرماید:«و انه هو اضحک و ابکی؛و هم اوست که می خنداند و می گریاند.» در این آیه، این مسئله که آیا خنده و گریه از اعمال خود انسان است یا بر طبق آنچه که از معنای این آیه برمی آید، تنها عامل خنده و گریه خداوند می باشد، مورد بررسی قرار گرفته است. در تفسیر المیزان، اشاره خوبی به این موضوع گردیده، با این مضمون که خنده و گریه را به خود انسان ها نسبت دهیم. برای اینکه نسبت دادن، گریه و خنده و هر کار دیگری به انسان به این جهت است که او آن کار را انجام داده و به خدا، به این علت که او آن را ایجاد کرده، و بین این دو فرق زیادی می باشد، که با وجود این فرق هم باز بین اراده خدا و اراده انسان به خندیدن و گریه کردن منافاتی نیست. زیرا اراده الهی به خنده ارادی و به اختیار قرار گرفته است، نه هر خنده ای، اگر چه به اجبار باشد.پس اراده انسان در خندیدن مؤثر است و آن سببی است که در طول، سببیت اراده خدا قرار گرفته، نه در عرض آن، تا منافاتی پیش آید و بگویند، چون دو علت در عرض هم هستند.پس چگونه دو سبب یک مسبب را بوجود می آورند.[3]در بعضی از تفاسیر، این موضوع مطرح شده که اگر خنده و گریه بطور مطلق فعل خدا بود، دیگر امر و نهی به آن نمی شد، چنانکه در آیه 82 سوره توبه خداوند نمی فرمود:«فلیضحکوا قلیلاً و لیبکوا کثیرا» و یا در سوره نجم، آیه 60 می فرماید:«و تضحکون و لاتبکون» سبب خنده و گریه به انسان نسبت داده نمی شد.[4]در تفسیر انوار درخشان آمده که خنده و گریه دو حالت روانی است که انسان در صورت تحقق شرایطی به اختیار مرتکب آن دو می شود و بر حسب ایجاد فعل اختیاری به شرط اراده پروردگار است،زیرا خداوند، انجام کاری را با لوازم تشخیص آن خواسته است که بوجود آید.[5]

انواع خنده

خنده از روی تعجب

خداوند در سوره نمل، آیه 19 می فرماید: «فتبسم ضاحکا من قولها و قال رب اوزعنی ان اشکر نعمتک الّتی انعمت علی و علی والدی و ان اعمل صالحا ترضه و ادخلتی برحمتک فی عبادک الصالحین؛ سلیمان از گفتار او دهان به خنده گشود و گفت:پروردگارا!در دلم افکن تا نعمتی که به من و پدر و مادرم ارزانی داشته ای سپاس بگزارم و به کار شایسته ای که آن را می پسندی بپردازم، مرا به رحمت خویش در میان بندگان شایسته ات داخل کن.»در برخی از تفاسیر خنده حضرت سلیمان را نتیجه تعجب دانسته اند. از آن جهت که مورچه ای یاران خود را از لشکر عظیم ایشان برحذر می دارد، و این آینده نگری و مصلحت اندیشی مورچه باعث تعجب و خندان شدن حضرت سلیمان گردیده است. خداوند در سوره هود، آیه 71 می فرماید: «و آمرأته قائمه فضحک فبشّرنها باسحاق و من وراء اسحاق یعقوب؛ و زن او (حضرت ابراهیم (ع)) ایستاده بود خندید. پس وی را به اسحاق و از پی اسحاق به یعقوب مژده دادیم».در رابطه با خنده همسر حضرت ابراهیم (ع)، ساره و علت آن،نظرات متفاوتی وجود دارد، اما در بیشتر تفاسیر از جمله مجمع البیان، این تفسیر را به دلایل مختلف ناشی از تعجب دانسته ند.

خنده تمسخر آمیز

1.خداوند در سوره زخرف آیه 47 می فرماید: «فلما جاءهم بایاتنا و إذا هم منها یضحکون؛ پس چون آیات ما را برای آنان آورد، ناگهان ایشان بر آنها خنده زدند.»این آیه به خنده قوم حضرت موسی اشاره دارد.زمانی که آن حضرت معجزات الهی را به آنها عرضه داشتند، آنان بدون تأمل در آن آیات ایشان را مسخره کردند.

2.خداوند در سوره نجم آیه 59 و60 می فرماید: «افمن هذا الحدیث تعجبون. و تضحکون و لا تبکون؛آیا از این سخن عجب دارید و می خندید و نمی گریید.» بعضی گفته اند:یعنی ای مشرکان! آیا از این قرآن و نازل شدن آن از جانب خداوند بر حضرت محمد و معجزه بودن آن در شگفت نمی شوید و از روی استهزاء می خندید. جمله «لاتبکون» به این معنا به کار رفته که چرا بخاطر وعده های عذاب قرآن بر خود نمی گریید.[6]

خنده های شادی در روز رستاخیز

1.خداوند در سوره عبس آیه 38 و39 می فرماید:«وجوه یومئذه مسفره. ضاحکه مستبشره؛ چهره هایی در آن روز گشاده و نورانی است خندان و مسرور است.» منظور از این آیه خندیدن در روز قیامت، بخاطر اعمال نیک است.

ابو علی سینا نیز در رساله علم النفس خویش می گوید:«از خواص انسان یکی این است که چون اشیای نادره، را درک می کند.انفعالی حاصل می کند که تعجب خوانده می شودو خنده به دنبال دارد».[7]

خنده های ساختگی

گاهی خنده های ما ساختگی است و در حقیقت از درون و به طور طبیعی نیست و هیچ علامت درونی هم ندارد، از این نوع خنده ها می توان به نیشخند زدن، خنده استهزا آمیز عصبی، خندیدن به دیگران نه با دیگران و خندیدن به چیزهایی که خنده دار نیست، اشاره کرد. این نوع خنده ها هیچ هیجان مثبتی به همراه ندارد، حتی اگر خیلی هم بزرگ باشند.در واقع در این خنده ها ماهیچه های اطراف دهان در اطراف چشم ها بی حرکت هستند. و فقط زمانی که هیجان واقعی و اصیل باشد این ماهیچه ها فعال می گردند؛اما در لبخندهای واقعی و احساس شده که نتیجه فعالیت های خود به خود دو ماهیچه اصلی می باشند، که یکی از آن ماهیچه ها، ماهیچه های اصلی قدامی است، این ماهیچه گوشه های لب را به طرف بالا و به سمت گونه می کشد. ماهیچه های دیگری که در لبخندهای اصیل معمولاً فعال می گردند، عضله اطراف دهان است که گونه را بالا می برد و پوست را از کاسه چشم به طرف داخل جمع می کند. این اثر و فعالیت ماهیچه ها در هنگام خنده اصیل در تمام انواع آن از لبخند کم رنگ گرفته تا خنده با صدا و قهقهه غیر قابل کنترل وجود دارد و به یک میزان می باشد. همچنین باید دانست که خنده احساس شده طبیعی مدت زمان مشخصی دارد و به ندرت بیش از چهار ثانیه دوام دارد.[8] در نتیجه نمی توان خنده های طولانی و با صدای بلند را دارای اثر بیشتری از لبخندهای کوتاه و بدون صدا دانست.

خنده و تبسم در سیره معصومان

از ویژگی های اخلاقی ائمه(ع)، متبسم بودن آنها می باشد، که در روایات به آن اشاره گردیده و به عنوان یک خصلت پسندیده، مطرح گشته است. امام صادق(ع) فرمود:«ضحک المؤمن تبسم؛خنده مؤمن، لبخند است.[9] در رابطه با اثرات مثبت خنده باید گفت: خنده موجب رسیدن اکسیژن بیشتر به شش ها و عمیق تر شدن تنفس می شود و موجب تحریک بیشتر و بهبود جریان خون می گردد.[10]

خنده عاقلانه و خنده سفیهانه

از سخنان معصومان(ع) این معنا به دست آمده که خنده باتوجه به عوامل ایجادی آن می تواند دو گونه باشد: 1- خنده با تعجب که خردمندانه و طبیعی و فطری است؛ 2- خنده بی تعجب که سفیهانه است. در قرآن بارها از خنده هایی که مبتنی بر تعجب بوده گزارش هایی آمده است. از جمله این خنده ها می توان به خنده حضرت سلیمان(ع) پس از شنیدن سخن شگفت آور ملکه مورچگان بود.

بهترین خنده

اما نوعی از خنده است که می توان آن را خنده با ادبانه تعبیر کرد. این خنده همان لبخند و به تعبیر قرآنی تبسم است. در روایات آمده که پیامبر(ص) همواره لبخند و تبسم بر لب داشت و هرگز با صدا نمی خندید که همان ضحک باشد. امام علی(ع) نیز تبسم و لبخند را بهترین نوع خنده دانسته و می فرماید: خیر الضحک التبسم؛ بهترین خنده، تبسم است. (غررالحکم و درر الکلم، ح4964) در تفسیر المیزان آمده که تبسم، کمترین حد خنده و «ضحک» خنده معمولی است. و اگر در جمله مورد بحث هر دو کلمه با هم بکار برده شده، استعمال مجازی است که می فهماند، تبسم آن جناب (سلیمان(ع)) نزدیک به خنده بود. (علامه طباطبایی، المیزان، ج15، ص502)

دلیل اصلی خنده حضرت سلیمان را نتیجه تعجب دانسته اند. از آن جهت که مورچه ای یاران خود را از لشکر عظیم ایشان برحذر می دارد و این آینده نگری و مصلحت اندیشی مورچه باعث تعجب و خندان شدن حضرت سلیمان گردیده است. در بعضی دیگر از تفاسیر، علت خنده ایشان را شادی بیان کرده اند، به خاطر اینکه خداوند علاوه بر نبوت، ملک، سلطنت و لشکریانی از جن و انس و طیر، شناخت زبان پرندگان و حیوانات را نیز به او عطا فرموده است و یا شادی به خاطر اینکه حتی مورچگان هم به عدالت گستری ایشان پی برده اند. (طبرسی، مجمع البیان، ج18، ص92 و مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتاب الاسلامیه، 1366-1352ش، ج15، ص43)

البته باتوجه به مقام شامخ نبوت در رابطه با حضرت سلیمان(ع) و شخصیت والای آن حضرت و برخی احادیث رسیده از ائمه اطهار(ع) که تنها خنده حاصل از تعجب را نیکو شمرده اند، می توان گفت که تعجب، علت اصلی خنده آن حضرت(ع) بوده است. مورد دیگر همان داستان فرشتگان(ع) و ساره(س) درباره بشارت فرزند است که در آیاتی از جمله آیه71 سوره هود، آمده است: «و امرأته قائمه فضحکت فبشرناها باسحق و من وراء اسحق یعقوب؛ و زن حضرت ابراهیم(ع) که آنجا ایستاده بود، خندید. پس وی را به اسحاق و از پی اسحاق به یعقوب مژده دادیم.

در رابطه با خنده همسر حضرت ابراهیم(ع)، ساره و علت آن، نظرات متفاوتی وجود دارد، اما در بیشتر تفاسیر از جمله مجمع البیان این خنده را به دلایل مختلف ناشی از تعجب دانسته اند؛ از جمله تعجب از اینکه قوم لوط از عذابی غافل هستند که به زودی به آن دچار می شوند و یا تعجبی که از مشاهده آن اوضاع به او دست داد، زیرا ساره می دید، با اینکه از مهمان ها یعنی فرشتگانی که برای بشارت آمده بودند، پذیرایی می کند، آنها از غذا نمی خورند.در تفسیر نمونه نیز علت خنده ساره(س) را تعجب حاصل از این می داند که مگر پیرزنی در این سن و سال می شود که برای شوهر پیرش فرزند آورد. زیرا ساره نود و هشت یا نود و نه ساله بود و شوهرش، حضرت ابراهیم نیز نود و نه یا صد سال داشت. (تفسیر نمونه، ج9، ص171)

دلمردگی ناشی از خنده

باید گفت که ازنظر اسلام، خنده ای که برخاسته از تعجب نباشد، عامل دلمردگی است. پس اینکه برخی می گویند که خنده بر هر دردی درمان است، سخنی ناروا و بی پایه است؛ زیرا اگر خنده دارای عامل طبیعی چون تعجب نباشد و شخص بیهوده و بی عامل تعجب بخندد، نه تنها این خنده ها درمانگر نخواهد بود، بلکه موجب دلمردگی و افسردگی شخص خواهد شد. امام صادق(ع) زیادی خنده را موجب دلمردگی دانسته و می فرماید: کثره الضحک تمیت القلب؛ خنده بسیار، دل را می میراند. (کافی، ج2، ص664) چرا که عامل طبیعی خنده مانند تعجب کم اتفاق می افتد و این گونه نیست که انسان خردمند هر دم با امری شگفت آور مواجه شود که انتظار آن را نداشته است. البته انسان سفیه و بی خرد، این گونه است و موجبات تعجب در او بسیار است، پس می توان گفت که خنده زیاد نشانه سفاهت شخص است و از طرفی موجب غفلت او از خداوند و آخرت می شود و لذا بشدت مذموم است.

به هرحال، انسان خردمند و حکیم تنها در زمانی می خندد که امری، موجب تعجب و شگفتی او شده باشد و براساس آن می خندد، اما کسی که بسیار می خندد، انسان سفیهی است که بی علت و عامل می خندد و این گونه خنده ها موجب شادی دل و رهایی از افسردگی و غم و اندوه نیست بلکه خود عامل دلمردگی است.

اگر خنده مبتنی بر عاملی چون تعجب باشد به طور طبیعی در مسیر فطرت و کمالات انسانی است و سرور و شادی مثبت خواهد بود که مورد رضایت خداوند و خشنودی اوست؛ اما اگر این گونه نبود، شکی نیست که موجبات خشم الهی است و آدمی را در دنیا و آخرت در تنگنا قرار خواهد داد و به جای آنکه سعادت و خوشبختی را برای او به همراه آورد و آرامش و آسایش را سبب شود، او را بدبخت می کند. از این رو پیامبر(ص) ضمن دسته بندی خنده ها به خنده خداپسندانه و غیر خداپسندانه می فرماید: الضحک ضحکان ضحک یحبه الله و ضحک یمقته الله فأما الضحک الذی یحبه الله فالرجل یکشر فی وجه أخیه شوقا الی رؤیته، و أما الضحک الذی یمقته الله تعالی فالرجل یتکلم بالکلمه الجفاء و الباطل لیضحک أو یضحک یهوی بها فی جهنم سبعین خریفا؛ خنده دو قسم است؛ خنده ای که خدا آن را دوست دارد؛ و خنده ای که خدا آن را دشمن دارد؛ اما خنده ای که خدا آن را دوست دارد، آن است که مرد به روی برادر خویش از شوق دیدار وی لبخند زند؛ اما خنده ای که خدای والا آن را دشمن دارد آن است که مرد، سخن خشن و ناروا گوید که بخندد یا بخنداند پس به سبب آن هفتاد پائیز در جهنم سرنگون شود. (نهج الفصاحه، ح1892)همین خنده های بیهوده و بی ریشه و خاستگاه طبیعی، موجب می شود که ایمان (امالی الصدوق، ص223، حدیث4) و هیبت و وقار آدمی (تحف العقول، ص96) از میان برود. خنده با صدای بلند که از آن به قهقهه تعبیر می شود نیز رفتاری به دور از عقل و ادب است و به شیطان نسبت داده می شود. (محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ج7، باب ضحک)از آنجایی که عامل خنده، تعجب است، برداشتن این عامل به معنای محو خنده از شخص است. لذا وقتی انسان با شوک دیگری در تقابل با عامل شوک خنده مواجه می شود، خنده از لبانش محو می شود. چنان که خداوند در قرآن بیان می کند که چگونه کافران با شوکی که بر آنان وارد می شود، خنده از لبان آنان محو شده و گرفتار غم و اندوه شدیدی می شوند. (توبه، آیات81 و 82؛ و نیز نجم، آیات 57 تا 60)خنده های استهزایی و بیهوده و مانند آن ریشه در غفلت آدمی دارد. از این رو در آیات قرآنی از این گونه رفتار به دور از عقلانیت پرهیز داده شده و آن را رفتاری سفیهانه می داند. (نجم، آیات 59 تا 61)

راز شاد زیستن

باهم به ویژگیهای ده­گانه درباره راز و رمز شاد زیستن از نگاه اندیشمندان می پردازیم:

1. نوع نگاه و نگرش به خویشتن

جهان، بازتابی از خود ماست؛ وقتی خود را دوست داریم، همه را دوست می­داریم و آن­گاه که از خویش بیزاریم، به هیچ­کس عشق نمی ورزیم.

گام اوّل شاد زیستن، آن است که همیشه از خود به خوبی یاد کنیم و از واژه ها و کلمات زیبا و دلپذیر در سخنان خویش استفاده نماییم. با نگاهی به موفقیّت های گذشته و توانمندی های امروزمان، زندگی را مطلوب و مورد علاقه خود بدانیم؛ تصویر جالب و دلنشین از خویشتن و پدیده­های اطراف موجب می شود که جهان به نظر ما دوست داشتنی و مورد علاقه قلبی گردد. منشأ تمام افکار و حرکات ما، چگونه دیدن خویشتن است؛ تجربیّات، موفقیّتها، شکست ها و افکاری که در مورد خود داریم و واکنش های دیگران نسبت به ما، همه و همه شکل دهنده تصویری هستند که در ذهن داشته و اعتقاد به حقیقی بودن این تصویر زمینه ساز نگاه ما به طور دقیق در همان چهارچوب خواهد بود. تعارفات کلامی آهنگین، پرمفهوم و زیبا، ستایش خود در حد تعادل و شایسته، استفاده از بیان مثبت و لبریز از امید و عشق، استفاده از نوشتارهای شهامت آفرین و آرمان ساز، دستیابی به منطقی ارزشمند و مورد قبول، نشانه های شادی روحی و شادابی روانی است که انسانهای سربلند و موفّق همیشه از آن بهره داشته اند.

2. توجه به زمان حال

کلید شادی و خرسندی، متمرکز ساختن ذهن در لحظه حال است؛ پی بردن به این حقیقت که تمام دارایی ما این لحظه است و میزان آرامش ذهن و کارایی فردی ما براساس مقدار توانایی برای زیستن در زمان حال مشخص می شود. ویکتور هوگو گفته است: «سراسر عمر ما تلاشی است پیوسته برای دستیابی به کامیابی و سعادت، در حالی که خوشبختی، همین لحظه ای بود که به آن می اندیشیدیم» (لقمانی، 1380ش، ص82). توجّه به زمان حال به خوبی در کودکان مشاهده می شود. آنان خود را به طور تمام وقت در حال غرق می­کنند و درگیر فعالیّت کنونی می­شوند. بدون آنکه از گذشته ناراحت و یا نسبت به آینده نگران باشند! پس، برای شاد زیستن باید مشغول زمان حال شویم و امروز را دریابیم که شاید آینده برای ما دگرگون و دست نیافتنی باشد. زیستن در زمان حال به معنی گسترش آگاهی انسان برای دلپذیر ساختن لحظه جاری به جای دور انداختن آن است، تا لحظه لحظه زندگی را واقعاً زنده باشیم، خوشی های آن را بنگریم و دریابیم و با لمس صحنه های شاد و تأثیر پذیرفتن از آنها، اندوه، ترس و غصّه های گذشته و آینده را از خود دور سازیم. ارمغان این نگاه نو، روشن بینی خاصّی است که در پرتو آن به سادگی از بدیها گذشت می کنیم و به آرامی از غوغای غوغاگران در خانواده و محلّه و جامعه خویش دور می مانیم؛ عمر را سرمایه ای دانسته که فرصت یکبار دستیابی به آن فراهم می شود و پس از پایان زندگی هیچ گاه توان استفاده از آن پدید نمی آید. انتخاب، همیشه با ماست، می­توان به سادگی مهار زندگی را در دست گرفت، در حال زندگی کرد و خود را در لجاجتها و پریشانیهای گذشته زنجیر ننمود.

3. تصمیم به شاد زیستن و نشاط داشتن

شاد زیستن یک تصمیم است. تصمیم خردمندانه که در آن تمامی مصائب و سختی ها به منزله تجربه های ارزشمند قلمداد می شود که هریک ما را در دستیابی به موفقیّت ها در مسیر پر سنگلاخ زندگی آب دیده خواهد ساخت.

آن هنگام که به مشکلات و سختی ها هجوم بریم، درمی یابیم که تلخی ها آن قدرها هم مصیبت بار نیستند. نگاه ما به ثمرات شیرین این تجارب تلخ، پیمودن راه را ساده و سهل می سازد به گونه ای که گاه به استقبال حوادث می شتابیم و آنان را در آغوش خویش می فشریم! شوخی و خنده دردهای جسمانی ما را تسکین بخشیده و آشفتگی خاطری را که از تنهایی و اندوه نسبت به آینده فراهم آمده، دور می سازد. با خنده، هر چیزی به نفع جسم و جان ما پیش می رود و نوعی احساس «پرواز طبیعی» به ما دست می دهد. در این حال سیستم تنفسی، درست مانند زمانی می شود که به ورزش دو پرداخته ایم، بدین خاطر دردهایمان تسکین یافته و نوعی آسودگی خاطر به ما رو می کند. هنر شاد بودن مستلزم توانایی خندیدن به مشکلات در کوتاه­ترین زمان پس از وقوع آنهاست، انسان های شاد از دیدن روی سکّۀ ناامیدی، یا نگرش به غصّه و اندوه زندگی پرهیز می کنند. پیامبر اکرم(ص) فرمودند: من بچّه ها را به خاطر پنج خصلت دوست دارم: 1. گریه می کنند 2. خود را به خاک می مالند 3. چیزی را برای فردا ذخیره نمی کنند 4. چیزی را می سازند، سپس خود خراب می­کنند 5. با یکدیگر دعوا می­کنند ولی کینه به دل نمی­گیرند(همان، ص345).

عوامل شادی آفرین در زندگی

راه های دستیابی به شادی در زندگی، موضوعی پرجاذبه و شیرین است که دوستداران بسیاری داشته و خواهد داشت. از آنجا که عوامل فراوانی در این باره وجود دارد و آشنایی با شیوه صحیح و راه کاری ارزشمند، انسان را به سرمنزل مقصود هدایت می کند، چندین عامل را برگزیده و همراه با نگاهی نو به معارف ناب فرهنگی به هر یک می نگریم:

ثروت و شادی

ثروت و دارایی از دیدگاه معارف دینی، تعریفی روشن و جایگاهی خاص دارد. از یک سو مال «فضل خداوند» (بقره، 198) و وسیله «قوام و برپایی جامعه» معرفی شده است که توان همراهی «سعادت دنیا و آخرت» (قصص، 77) برای انسان را خواهد داشت و از سویی دیگر «ارزش ذاتی» (بقره، 247) نداشته در برابر اراده الهی بی اثر (آل عمران، 116) دانسته شده است و یا ارزشی اندک در برابر اعمال صالح بدان داده (اسراء، 46) و تنها زینت زندگی (همان) شمرده شده است! در حالی که زیورآلات و زینتهای زندگی ارزشی مستقل نداشته و در کوتاه­مدت از جلوه زیبای خود ساقط می شوند (سبأ، 34). با این نگرش، مال و مقام نزد فرعونیان باعث ارزش بوده و ثروت و رفاه با روحیه تجاوزگری، مال دوستی و ترک انفاق همراه گشته که برای آینده حوادث، عاملی کم ارزش خواهد بود (تکاثر، 1-7). در صحنه های دیگری در قرآن، درباره صاحبان ثروت، دو شخصیت مثبت و منفی ترسیم شده و آثار هریک توضیح داده شده است. نخست ثروت خدیجه عامل ارزشمند غنای رسول خدا و توانایی مالی آن حضرت در تبلیغ رسالت بیان شده است، سپس دارایی سرشار قارون، عامل سرمایه داری و سرکشی در آیین حضرت موسی معرفی و او به عنوان ثروتمندی منحرف ـ که داستان زندگی وی عبرتی برای دیگران خواهد بود ـ مطرح شده است! (قصص، 83). افزون بر آن استفاده نادرست از ثروت، عامل سقوط جامعه و خودنمایی و فخرفروشی از آثار سوء دارایی گوشزد شده و در کنار این دو، آتش عذاب الهی پایان کار ثروت اندوزان زشت کردار دانسته شده است (معارج، 15-20). خداوند حکیم، سرانجام خود بین این دو دیدگاه، راه روشنی از بصیرت و بینایی ارائه کرده، «ثروت را علت تام سعادت، شادکامی و خوشبختی» ندانسته، بلکه آن را زمینه ساز و ابزاری معرفی می کند که می­تواند در دست صاحبان آگاهی و هوشیاری قرار گرفته و آنان را به ارزش های والای انسانی، پایندگی و جاودانی برساند، به گونه ای که نگاه تمام دنیازدگان را خیره ساخته و آنان را دچار حیرت نماید (بقره، 261). سپس نمونه های وارسته ای از ثروتمندان روشن اندیش را معرفی نموده تا نوع نگاه و نگرش انسانها را برترین عامل در سعادت آفرینی ثروت و دارایی معرفی کند. از این رو «شعیب پیامبر» را ثروتمندی اندیشمند و هوشیار دانسته که به افزایش دارایی، بر بینش آسمانی او می افزود و هیچ­گاه اسیر دلبستگی های مادی نگردید، بلکه همواره امیر مال و ثروت خود بود.

سلامتی و شادی

سلامتی و تندرستی نعمت ناپیدایی است که چون از انسان گرفته شود، آثار و برکات آن آشکار گردد. این ویژگی ارزشمند در زندگی چنان گستره ای دارد که تمام صفات و استعدادهای مادی و معنوی را به ظهور رسانده، زمینه ساز بهره گیری از همه داده های خداوندی می شود. از این رو رسول اکرم(ص) فرمود: «بهره مندی در زندگانی حاصل نمی شود، مگر با تندرستی و سلامتی» (مجلسی، 1403ق، ج25، ص456). امیرمؤمنان علی(ع) نیز فرمود: «دو نعمت است که ارزش آن همیشه مجهول است: صحت و امنیت؛ هیچ لباسی برازنده تر از تندرستی نیست و این موهبت، تنها با کم خوراکی و گرسنگی یافت می شود» (همان). همه ما انسان های نابینا، ناقص العضو و فلج را سراغ داریم که کارهای چشمگیری انجام داده و نگاه پرحیرت افراد سالم را به سوی خود جلب کرده اند.

آرامش خاطر و رضایت از زندگی و شادی

شادمانی در زندگی مصون ماندن از غم و اندوه است. آن گاه که هریک از ما توان دور کردن غم ها و غصه ها را داشته باشیم و نگرانی ها، ناامیدی ها و دغدغه های خاطر خود را از روح خویش بزداییم، آرامشی به ما روی می­کند که ارمغان آن، شادی شیرین و دلپذیر خواهد بود.

بی گمان احساسات ما، زاده افکار ماست و افکار منفی همیشه زمینه­ساز تخریب و فریب ما خواهند بود. هرگاه به خود اجازه دهیم که اندیشه های ناشایست و ویرانگر به ما رو کند، راه دشمنی و شکنجه را برای خویش فراهم ساخته ایم و گاه زمانی به خود می آییم که اختیار زندگی از دست ما خارج شده است! روزهایی که باید روان ما را آرامش و جسم ما را آسایش بخشد، به لحظه هایی دردآلود تقسیم کرده ایم و تنها آشفتگی و تلاطم روح برای خود به دست آورده ایم. بیاییم از اکنون مانع هجوم افکار وسوسه گر، پریشان ساز و غیر واقعی نسبت به تمامی دوستان و همکاران و آشنایان باشیم؛ زندگی را خوب بنگریم تا خوبیها و خوشیها به ما رو کند. حوادث تلخ گذشته را فراموش کنیم و هرگز با چنگ و دندان به گذشته اندوه بار خویش آویزان نشویم که نه تنها هیچ پدیده ای را تغییر نداده ایم، بلکه به حوادث مرده، اجازه تصرف در امروز و فردای خود را داده­ایم. از امروز هیچ­گاه حوادث غمباری را که پشت سر گذاشته ایم، بازگو نکنیم و تنها از هریک از آنها تجربه­ای ارزشمند برداشت کرده، بقیه را دور بریزیم. زندگی شاداب و شیرین، آن گاه در آغوش وجودی ما قرار می­گیرد که پذیرفته باشیم گذشته، گذشته است و آینده هم در دست ما نیست، پس امروز را دریابیم و سرشار از شور و نشاط کنیم. از پیش بینی های تیره و تار، با خیالات واهی و آینده ای همراه با اتفاقات دردناک به شدّت بپرهیزیم و خود را با این وسوسه های شیطانی آزار ندهیم.

مسافرت و شادی

حضور در یک مکان محدود، انجام کارهای تکراری در هر روز و یکنواختی و یکسانی دیدارها و گفتگوها در زندگی، باعث خستگی جسم، فرسودگی روح و از دست رفتن نشاط و شادی می شود، به گونه ای که گاه فشار حوادث روزمره، تاب و توان از آدمی ربوده، زندگی شیرین دیروزی را تلخ و غیر قابل تحمل می ماید!

سیر و سفر، دور شدن از مشکلات روزمره و رهسپار شدن به دیاری دور از غوغای هر روز، تغییر آب و هوا و تنوع در زندگی، زمینه ساز تجدید قوا، کسب توان و آمادگی روانی در رویارویی با مشکلات شده، همه ما را نشاطی دوباره و سلامتی روحی و جسمی می بخشد، گرچه این تنوع و جابه­جایی یک روزه باشد. قرآن کریم این مهم را با دعوت «سفر کنید در زمین» (عنکبوت، 20) بیان کرده است، تا آثار و برکات بی شماری نصیب صاحب بصیرت شود.

رسول اکرم(ص) با بینشی عرشی به این نکته اشاره کرده و فرموده است: «مسافرت کنید تا سالم بمانید» (مجلسی، 1403ق، ج25، ص156) و در سخنی دیگر اهداف سفرهای انسان دانا و عاقل را «تجارت و درآمد»، «تحصیل کمالات» و «تفریح، تفرّج و لذتهای شایسته» بیان کرده اند. همان گونه که امام علی(ع) با اشاره بدان فرمود: برای دستیابی به تکامل و ترقی از وطن های خود دور شوید و مسافرت کنید که در سفر پنج فایده نهفته است: تفریح و انبساط روحی، تحصیل درآمد زندگی، آموختن دانش و تجربه، یادگیری آداب زندگی و آشنایی با بزرگان و صاحبان فضیلت (لقمانی، 1380ش، ص121). آن حضرت در سخنی آسمانی، زمین و نعمت های الهی آن را باعث شادی و شادمانی دانسته و این گونه توصیف می کند: «زمین به وسیله باغ های زیبای خود، همگان را به سرور و شادی دعوت می کند و با لباس نازک گلبرگ ها که بر خود پوشیده، در شگفتی فرو می برد و از زینت و زیوری که از گلوبند گل های گوناگون آراسته، بیننده را به نشاط و وجد می آورد».

کار و شادی

به راستی کار و تلاش «سرمایه جاودانی» برای خود، خانواده و جامعه خواهد بود؛ زیرا سستی، تنبلی، بیکاری و بی حالی بنیان بسیاری از بلاها و بدبختیها بوده، زمینه ساز حضور اهریمن فساد و تباهی در جامعه خواهد بود. امام علی(ع) در جمله ای کوتاه بلندای برکات کار و تلاش را چنین ترسیم فرمود: «بزرگ ترین تفریح کار است» (آمدی، 1380ش، ج4، ص412). «ولتر»، فیلسوف فرانسوی، براساس همین بینش و باور گفته است: «هرگاه احساس می کنم درد و رنج بیماری می خواهد مرا شکنجه کرده، آزار دهد، به کار پناه می برم؛ کار بهترین درمان دردهای من است؛ کار انسان را از سه بلای بزرگ نجات می دهد: افسردگی، فساد و تباهی و احتیاج» (لقمانی، 1380ش، ص124).

پرهیزکاری و شادی

مجموعه «بایدها» و «نبایدها» در فرهنگ حیات بخش اسلام زمینه­ساز «گرایش ها» و «گریزها» است و این دو باعث تقوا و تقرب ما خواهد بود. از این رو چندین عامل، زمینه­ساز پرهیزکاری و شادی پایدار و قلبی ما خواهد بود:

1.دوری از گناهان کوچک و بزرگ.

2.انجام واجبات و در حد توان انجام مستحبات؛ به ویژه نماز در اول وقت.

3.باور این حقیقت که «عالم محضر خداست» و هرگونه نافرمانی کوچک، بزرگ محسوب می شود که در این هنگام نام و یاد خدا کیمیایی آرام بخش و نور آفرین خواهد بود.

4.وضوی دائم.

5.اختصاص ساعتی ویژه برای خلوت با خدای خود و گفتگو با پروردگار مهربان.

6.ارتباط خاص با معصومان(ع) و توسل به آنان برای گره گشایی مشکلات معنوی و مادی.

7.افزایش آگاهی و هوشیاری حقیقی در عرصه های مختلف زندگی و مطالعه یا نشست و برخاست با پاکان و صالحان.

ورزش و شادی

ز نیرو بود مرد را راستی/ ز سستی کژی آید و کاستی

جسم و جان ارتباطی دوسویه و مستقیم باهم داشته و دارای تأثیر در دیگری خواهد بود. آنجا که روان آدمی قوی و توانمند باشد، اندوه و ناراحتی جسم را زدوده، آن را توسنی بادپا می سازد و هرگاه نشاط جسمی وجود داشته باشد، در اثر تلاش و تکاپو راههای خمودی و افسردگی روح محو می­شود. از این رو گفته اند: عقل سالم در بدن سالم است. رسول اکرم(ص) فرمود: «ورزش و بازی کنید و تفریح داشته باشید، همانا من ناراحتم که در دین شما خستگی و بی نشاطی دیده شود» (مجلسی، 1403ق، ج3، ص360).

و در سخنی دیگر می فرماید: «خوب است پسر در خردسالی و نوجوانی بازیگوش و پر جنب و جوش باشد، تا در بزرگی خویشتن دار، صبور و مقاوم گردد» (همان، ج3، ص361). امیرمؤمنان علی(ع) ـ که پیشوای تمامی پهلوانان و قهرمانان خداجوی تاریخ است ـ در راز و نیاز خود با خداوند چنین آرزویی را مطرح می کند: «پروردگارا! اندام مرا در راه خدمت به خودت قوی گردان و دلم را برای عزیمت به سویت محکم ساز» (دعای کمیل). آشنایی با دیدگاه اندیشمندان مشهور جهان نیز در این باره جالب توجه است: «ویل دورانت» می گوید: «هر فیلسوفی باید مانند افلاطون، ورزشکار باشد و اگر نباشد فلسفه او مورد شک و تردید است» (دورانت، ص492). بنیامین فرانکلین سیاستمدار و فیزیک دان آمریکایی بر این باور است: «تنبلی و تن پروری آن­قدر آهسته حرکت می کند که فقر به زودی به آن می رسد و گرفتارش می سازد» (لقمانی، 1380ش، ص129).

خوش رویی و شادی

چهره باز، اخلاق خوب و گفتار شایسته، صفات خجسته ای است که همه ما انتظار چنین برخوردهایی را از دیگران داریم. این ویژگیها برای انسان چونان نور آفتاب برای گیاهان است؛ همان گونه که خورشید جان تازه به گیاه می دهد، روی گشاده، خوی شیرین و گفتار فرح بخش، نوعی سرخوشی، نشاط و سلامت به همراه داشته، افراد را جوان، زنده دل و سرحال نگه می دارد. پروردگار بزرگ، ویژگی رسول خود، حضرت محمد(ص) را «نرمی و مهربانی» دانسته و «سنگدلی و خشن بودن» را مایه پراکندگی اطرافیان می داند (آل عمران، 159) و در سخنی دیگر دین باوران را به گفتار نیک و پسندیده دعوت می کند (بقره، 83). امام علی(ع) تند خویی و عصبانیت را نوعی جنون و دیوانگی دانسته (نهج البلاغه، حکمت 255) و دوستان مؤمن و خالص خود را به اخلاق خوش و سخنانی صمیمی در نشست و برخاست ها دعوت می کند. او خود اهل گفتگوهای شیرین و شوخی و مزاح با اصحاب بود و این روش را در جذب افراد بهتر می پسندید. از این رو امام صادق(ع) «تبسّم و لبخند انسان به چهره برادر دینی اش» را حسنه دانسته (کلینی، 1362ش، ج2، ص188) و در پاسخ به سؤال یکی از اصحاب درباره حسن خلق می فرماید: «فروتنی کن، خوش سخن باش و با برادرت با خوش رویی برخورد نما». بی شک چنین ویژگی های والا موجب گردید که پروردگار حکیم پیامبر خود را ستوده و او را دارای «خلق عظیم» بداند (قلم، 4).

بوی خوش، لباس روشن و شادی

آراستگی ظاهری، رایحه روح پرور عطر و لباس روشن و متناسب در رنگ، هریک نشانگر لطافت روحی، آرایه­های فکری، نشاط درونی و شادی روانی است. آموزه های مذهبی بر جلوه های زیبا و دل آرای دین باوران و خداجویان تأکید فراوانی کرده، بنیان مکتب را بر طراوت و پاکیزگی دانسته، خداوند مهربان را زیبا و خواستار زیبایی معرفی کرده است و او را بیزار از بوی آزار دهنده می داند. از این رو برای روی کردن مسلمانان به زینت و آراستگی فرمان داده است: «باید برای برادر مسلمان، خود را زینت دهید و آراسته کنید...» (مجلسی، 1403ق، ج79، ص298). در سخنی درس آموز، پیامبر اسلام(ص) ـ که خود الگوی گران قدری در آراستگی ظاهری، استفاده از بوی خوش و توجه به تناسب و زیبایی نوع پوشش و موهای خویش بود ـ فرموده است: «لباسهای خود را پاکیزه کنید، موهای خود را کم نمایید، مسواک بزنید و آراسته و پاکیزه باشید که بنی­اسرائیل چنین نکردند و زنانشان زناکار شدند» (حر عاملی، 1403ق، ج1، ص435). بی شک تعادل در خودآرایی و استفاده از بوی فرح بخش و لباس روشن، روابط انسانها را با یکدیگر صمیمی­تر ساخته، نوعی طراوت روحی و شادی و نشاط به یکایک افراد می­بخشد. گویی با استشمام بوی خوش، آدمی رایحه بهشت را احساس می کند و با آن سوی جلوه های ظاهری طبیعت پیوند می خورد، از این رو رسول گرامی اسلام(ص) همواره بیش از آنچه برای خوراک خود خرج می نمود، نسبت به بوی خوش همّت می گمارد و می فرمود: «جامه سفید بپوشید که آن نیکوترین و پاکیزه ترین رنگ هاست» (همان، ج1، ص355). آن حضرت خود، بیشتر از رنگ سفید و بعد از آن زرد روشن و سپس سبز استفاده می کرد. در دستورهای فقهی نیز مستحب است که نمازگزار لباس سفید بر تن کند و استفاده از رنگ سیاه مکروه دانسته شده است.

شرکت در مجالس نشاط آفرین

سخنان حکیمانه، موعظه های خالصانه و حکایات عاشقانه چونان آبشار روح بخش و ریزانی است که از آینه دل تمامی کدورت ها و تیرگی ها را زدوده، صفای خاطر و روشنای روح نصیب انسان می سازد. آنان که سراپرده آفرینش را دیده و به دور از ظاهر زیبا و فریبای زندگی، حقایق هستی را می جویند، نشاط و شادکامی را تنها در دست افشانی و پایکوبی یا آواز و هیاهو ندیده، «طراوت دل و شادی روان» را طلب می کنند.

کلام آخر

اگر انسان بپذیرد که تمامی گفتگوها و نشست و برخاست ها در روح تأثیر گزارده، گاه روزها و هفته ها سستی، نومیدی، بدبینی و حتّی غفلت و جهالت به وی می بخشد! و یا از آن سو حضور در محافل خوبان، صالحان، و پاکان، رواق وجود ما را معطر، پاک و پرنور می سازد. افکار شوم و ملال انگیز را از ما گرفته، بسیاری از مهرها و قهرها را بازیچه دانسته، عظمت و عزّت واقعی ما را تقدیم می کند؛ بدون آنکه از شادی و شادمانیمان اندکی کاسته شود و یا چین و چروکی در چهره ما پدیدار گردد. در آن زمان که رشدی برتر و تکاملی افزون­تر یافتیم، تمامی لذّت ها را در خوراکی ها و همه شادی ها را در جشن ها و آهنگ ها جستجو نمی کنیم، بلکه اینها را وسیله ای می دانیم که در صورت استفاده صحیح، خستگی ها و کاستی ها را از جسم و جان ما بیرون می کند، و در صورت افراط یا شکافتن مرزهای الهی و انسانی، جز خاکستر خمودی و سیاهی و سستی بر روح و روان ما نخواهد بود.

در این هنگام است که به خوبی احساس می کنیم گاه قطراتی اشک، چنان آرامش روحی و طراوت باطنی به ما می بخشد و مشکلات ما را ناچیز جلوه گر می سازد، که هیچ مجلس جشنی چنین تأثیری نخواهد داشت و یا آشنایی با سیره و سخن اسوه های آسمانی و معصومان(ع)، بار سنگین سختی ها را، کاسته و ما را هدفمند می گرداند و تمامی ناهمواری های زندگی با آرمانی الهی و روحانی هموار خواهد شد. چون الگوهای حقیقی ما در راه دستیابی به هدف های والا، بیشتر از همگان دچار رنج و سختی شده اند، اما همه را برای خدا و در راه خدا دیده و تحمل کرده، همواره شادی و نشاط روحی خویش را در سپاس از پروردگار خود بیان کرده اند و این شادمانی حقیقی و جاودان بوده و خواهد بود. شادمانی و نشاط باعث ارتقای زندگانی انسان گردیده، تحرک، پویایی و نشاط را در انسان و جامعه موجد می گردد. انسان های سالم و با ایمان نه ترس و نه اندوهی داشته با طیب خاطر به فعالیت و تلاش مشغول هستند.

پیام های آیه

1-یکی از اصول و شرایط رهبری و مدیریّت، سعه صدر است. حضرت سلیمان جمله ی «لایشعرون» را آن هم از مورچه ای می شنود، ولی به روی خود نمی آورد و لبخند می زند. (فتبسّم)

2-انتقاد و حرف حقّ را از هر کس بشنوید و از آن استقبال کنید. (سلیمان سخن مورچه را پسندید) (فتبسّم) انتقاد پذیری، یک ارزش است.

3-خداوند اولیای خود را تحت تربیت مخصوص خود قرار می دهد. (و هم لایشعرون - فتبسّم) خداوند، سلیمان را با آن مقام و سلطنتش گرفتار حرف یک مورچه می کند تا بدین وسیله در وجود او تعادل برقرار کند.

4-زمانی باید شاد و خندان باشیم که حتّی مورچه ها به عدالت ما امیدوار باشند. (و هم لایشعرون - فتبسّم)

5 -خنده ی انبیا، تبسّم است نه قهقهه. سلیمان در حالی که خنده اش گرفته بود، تبسّم کرد. (فتبسّم ضاحکا)

6-سلیمان سخنان مورچه را فهمید و به زیردستان خود توجّه کرد. (من قولها)

7-دعا، مخصوص هنگام اضطرار نیست؛ انبیا در اوج عظمت و قدرت دعا می کردند. (ربّ)

8 -توفیق شکرگزاری را از خدا بخواهیم. (ربّ اوزعنی أن اشکر)

9-انسان در برابر نعمت هایی که تاکنون به او رسیده باید شکر کند و در برابر مسئولیّت آینده باید به فکر عمل صالح و جلب رضای خدا و ملحق شدن به نیکان باشد. (اشکر - اعمل صالحا ...)

10-فرزندان، هم باید در مقابل نعمت هایی که خداوند به آنان داده شکر کنند و هم در مقابل نعمت هایی که به والدین آنان داده است. (علیّ و علی والدیّ)

11-شکر خدا تنها با زبان نیست، عمل صالح نیز شکر الهی است.(اشکر... اعمل صالحا)

12-سلیمان با آن که لشکریان فراوان و حاکمیّت قوی دارد و زبان حیوانات را نیز می داند، باز به فکر عمل صالح است نه به دنبال لذّت و توسعه ی قدرت و افتخار. (اعمل صالحا)

13-دعا وتلاش حاکمان باید برای انجام کار خوب باشد. (اعمل صالحا)

14-کار، به شرطی نیک است که خداپسند باشد. (صالحاً ترضاه)

15-کار نیکی ارزش دارد که رضای خدا را جلب کند، نه فقط رضای مردم را. (صالحاً ترضاه)

16-عالی ترین مقصد در حکومت صالحان، رضای خداست. (ترضاه)

17-انبیا نیز به امداد الهی نیاز دارند. (اوزعنی... ادخلنی)

18-زندگی در جامعه صالح ارزش است، نه زندگی در میان مردم ناصالح، آن هم به خاطر رفاه یا درآمد و لذّت.

19-برخورداری از امکانات، نشانه رسیدن به رحمت الهی ندانید و برای رشد و تعالی خود دعا کنید. (و ادخلنی)

20-امکانات انسان، نتیجه ی کار او نیست بلکه از رحمت الهی سرچشمه می گیرد. (برحمتک)

21-هر کس، در هر شرایطی باید به رحمت الهی متوسّل شود، حتّی پیامبران.(برحمتک)

22-تکروی، ممنوع. (و ادخلنی برحمتک فی عبادک الصالحین) (قرائتی، محسن، تفسیر نور، ذیل آیه)


پی نوشت ها:

[1] نمل/ 19
[2] حسن مصطفوي، حسن، التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج 7، باب ضحك.
[3] علامه طباطبايي، ترجمه تفسير الميزان، مترجم: سيد محمد باقر موسوي همداني، ج 15، ص 502.
[4] طبرسي، ترجمه تفسير مجمع البيان، گروهي از مترجمان، ج 18 ، ص 92.
[5] همداني، انوار درخشان في تفسير القرآن، ج 16،ص 33.
[6] طبرسی، مجمع البيان، ج 23،ص 423.
[7] مجيد پزشكي، قدرت خنده، ص 20.
[8] هاجكينسون، لبخند درماني، مترجم: زهرا ادهمي، ص 37 ـ 38.
[9] كليني، كافي، ج 2،ص664.
[10] همان، ص 56.


منبع: پایگاه حوزه نت